آینه ای برابر آینه ات می گذارم تا با تو ابدیتی بسازمشانهات را دیر آوردی سرم را باد بردخشت خشت و آجر آجر، پیکرم را باد بردمن بلوطی پیر بودم پای یک کوه بلندنیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برداز غزلهایم فقط خاکستری مانده به جابیتهای روشن و شعلهورم را باد بردبا همین نیمه ، همین معمولی ساده بسازدیر کردی نیمهی عاشقترم را باد بردبال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشتوا نشد بدتر از آن بال و پرم را باد برد"حامد عسکری"